منهاج سراج

80

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

روز دوشنبه چهارم ماه صفر سنه ثمان ، رايات منصور ، خود را ( به ) طرف كوهپايه كشيد ، به اول كشش قريب پنجاه كروه منزل كرد ، و ناگاه بر متمردان كوهپايه بزد ، هر چه بر شخها و كوهها و مضايق درهاى عميق و لورهاى شگرف [ ( 1 ) ] بود ( ند ) جمله را بدست آورد ( ند ) به زير شمشير [ ( 2 ) ] اهل اسلام گذرانيد ( ند ) و مدت بيست روز در اطراف كوهپايه بهر طرف حركت مىنمود ، و مواضع سكونت و ديهاى آن كوهيان بر [ ( 3 ) ] سر كوهاء بلند بود ، و عمارتهاى ايشان همه بر شخهاى سنگ ، چنانچه گوئى از رفعت با ستارگان همسر ، و با آسمان همعنانند ، بفرمان الغ‌خان [ ( 4 ) ] معظم تمامت [ ( 5 ) ] آن موضع را كه در حصانت از سد سكندر حكايت استحكام [ ( 6 ) ] گفتى ، گرفته و نهب [ كرده ] شد و خلق آن موضع كه هنود [ ( 7 ) ] سراق و قطاع طريق [ ( 8 ) ] بودند ، جمله به زير تيغ آمدند ، و به حكم فرمان الغ‌خان دام نافذا ، در ميان لشكر و غزات آن بود : كه هر كه سرى بيارد ، يك تنگه نقره ، و هر كه مرد زنده بيارد ، دو تنگه [ نقره ] از خزانه دار خاص بستاند . انصار حق به حكم آن فرمان به همه بلندى و مضايق لورهاء [ ( 9 ) ] عميق دررفتند ، و سر و برده بدست آوردند ، خصوصا جماعت افغانان كه هر يك از ايشان گوئى زنده فيلى است [ با ] دو غژغا ( و ) بر كتف نهاده [ ( 10 ) ] و يا برجى است بر باره براى هيبت بر فراز او بيرق گشاده مبلغ ايشان كه در خدمت ركاب ( الغ‌خانى ) مرتب بود ، به قدر سه هزار سوار و پياده مردانه و دلير و جانباز ، كه هر يك از ايشان صد هندو را در كوه و جنگل بچنگل [ ( 11 ) ] بگرفتى ، و ديو را در شب تاريك ( بتگ ) عاجز آوردى فى الجمله جماعت ملوك و امرا و اتراك و تاجيكان [ ( 12 ) ] جلادتى نمودند ، كه بر صحايف ايام ، ذكر آن مخلد ماند ، و درين مدت كه رايت اسلام در دار هند افراشته شده است ، به هيچ وقت لشكر اسلام بدان موضع نرسيده بود ، و نهب نكرده ، حق تعالى الغ‌خان معظم را بدولت سلطان

--> [ ( 1 ) ] مط : بر شخهاى كوه و مضايق بوره‌هاى عميق و دره‌هاى شگرف بودند ، و لورهاى متن اصح است كه شرح آن گذشت ، [ ( 2 ) ] مط : تپخ [ ( 3 ) ] اصل : و سر [ ( 4 ) ] اصل : الرخان [ ( 5 ) ] اصل : تمامت معظم آن [ ( 6 ) ] هط : احكام [ ( 7 ) ] مط : رنود [ ( 8 ) ] مط : طريقات [ ( 9 ) ] مط : بورهاى [ ( 10 ) ] براى شرح كلمه غژغاو به آخر كتاب رجوع شود ( ر : 18 ) [ ( 11 ) ] مط : بچنگال [ ( 12 ) ] مط : و ترك تازيكان